صفحه اصلی مشاهیر و نخبگان آيت اللّه شهيد علي قدوسي نهاوندي

جستجو در سایت

مدیریت پست الکترونیک

اعضای آنلاین

هم اکنون 3 مهمان آنلاین

نظر سنجی

نظر شما راجع به سایت چیست؟
 

نمایش تصویر

128590300318906250.jpg
تست

NS-DHTML by Kubik-Rubik.de
آيت اللّه شهيد علي قدوسي نهاوندي

آيت اللّه شهيد علي قدوسي نهاوندي

شهيد علي قدوسي در پنجم رجب سال 1306 هجري شمسي در نهاوند و در يك خانواده روحاني تولد يافت . پدر ايشان مرحوم آيت اللّه ملا احمد قدوسي (آخوند) از علماي معروف زمان خود بود و به علم و تقوا شهرت خاصي داشت . تحصيلات خود را در نجف اشرف گذرانيده بود و پس از آخرين بهره­ها از محضر درس مرحوم آيت ا... ميرزا محمدحسين شيرازي و مرحوم آيت ا... ميرزا حبيب ا... رشتي و مرحوم آيت ا... آخوند ملاكاظم خراساني با مقام اجتهاد به نهاوند مراجعت و مرجعيت عام داشتندو مرحوم آخوند ملااحمد خود فرزند آخوند ملامحمدحسين كه وي از علماي نهاوند و از افراد با فضيلت و تقوا بود . عمومي ايشان مرحوم آخوند ملاعلي اكبر مي­باشد كه از عارفان برجسته بوده و مردم او را به عنوان صاحب كرامات مي­شناختند . شهيد قدوسي آخرين فرزند اين خانواده بود كه نبوع و استعداد وي از همان كودكي مشهور بود ، وي تحصيلات ابتدايي و اول متوسطه را در نهاوند گذراند و چون در آن زمان در نهاوند مدارس بالاتر نبود از پدرش مي­خواهد كه باري ادامه تحصيلات به ديگر
شهرستان­ها برود . ولي پيشنهاد ايشان با مخالفت پدرش روبه­رو مي­شود و پيشنهاد
مي­دهند ‌، براي ادامه تحصيل به قم برود و به فراگرفتن دروس اسلامي بپردازد . شهيد قدوسي ابتدا به اين پيشنهاد تمايل چنداني نشان نمي­دهد ، تا اين كه جرياني پيش مي­آيد و تصميمش عوض مي­شود و راهي قم مي­گردد .
خلاصه­ي جريان اين است كه يكي از مبلغين كه مردي مبارز و متديّن بود و سال­ها در زندان رضاخان شكنجه و آزار ديده و تازه آزاد شده بود ، براي تبليغ به نهاوند مي­رود ،‌وي كه شناخت چنداني از خانواده شهيد قدوسي ندارد‌، پس از اقامه­ي نماز به منبر مي­رود ، يك روز ضمن صحبت اظهار مي­دارد ديشب خواب ديدم پيغمبر اكرم (صلي ا... عليه و آله) به دست مبارك خود عمامه بر سر پسر كوچك حضرت آقا - پدر شهيد قدوسي - گذاشت. اگر ايشان همچون پسري دارد او را به من نشان دهيد . حاضرين در مسجد ، شهيد قدوسي را به او معرفي مي­كنند و ايشان پس از ختم مجلس و پايين آمدن از منبر ، او را بغل كرد . و مصافحه مي­كند و مي­گيود : بكوش كه مقامي عالي در انتظار توست و مردم مسجد به او تبريك مي­گويند . از آن شب تحول عجيبي در شهيد قدوسي پديد مي­آيد و بلافاصه از پدرش مي­خواهد او را براي تحصيل علوم ديني به قم بفرستد ، خود شهيد درباره­ي اين دوران مي­فرمايد : پدرم سعي بسيار داشت كه يكي از ما برادران را براي تحصيل علوم ديني آماده نمايد ، ولي تا آن موقع موفق نشده بود . من در آن زمان به هيچ وجه علاقه­اي به اين راه نداشتم از طرفي هم با توجه به جو ضد مذهبي و غربي كه رضاخان در دبيرستان­ها ايجاد كرده بود ، رفتن به دبيرستان مناسب خانواده مذهبي ما نبود . بااين حال با مشقّت بسيار بدون در نظر گرفته اين مسائل به دبيرستان رفتم و اين زمان اوج بحران­هاي فكري من بود . در آن موقع گاهي شب تا صبح روي تخت دراز مي­كشيدم و به ماه نگاه مي­كردم و فكر مي­كردم و اين جريان خواب ، مانند تفضلي خداوندي براي من بود كه من را به اين راه كشاند . در سال 1321 ، علي كه تنها 15 سال از سن او مي­گذشت ، شهر و ديار خود را ترك كرده و ديار خود را ترك كرده و براي تحصيل علوم حوزوي به قم مي­رود . مرحوم آيت ا... صدر كه در آن زمان يكي از اركان حوزه علميه قم بود و ديگر دوستان ديرينه­ي آخوند ملااحمد با شوق از ورود او استقبال كردند و از وي خواستند كه لباس روحانيت به تن كند ، سپس در يكي از حجره­اي مدرسه فيضيه ، جايي براي او اختصاص دادند و بدين گونه دوران تازه­اي از زندگي او شروع شد . شهيد قدوسي مراحل مقدماتي تحصيل در حوزه علميه را با جديت و كوشش فراوان پشت سرگذاشت و براي تحصيلات خارج مرحوم آيت ا.... بروجردي حاضر شد و سپس نزد امام خميني (ره) دروس فقه و اصول را فرا گرفت . وي با سرعت و كمترين زمان به مرحله­ي شامخ اجتهاد رسيد ، به گونه­ايي كه دوستان و اساتيد به درجه اجتهاد ايشان معترف بودند . در همين درس­ها بود كه شهيد قدوسي عشق و اخلاصي بي­پايان به امام پيدا كرد و تا زمان شهادت ، يار صديقي براي امام بود . ايشان از شاگردان «اصول فلسه و روش رئاليسم» استاد علامه طباطبايي بود ، در اين درس تنها گروه معدودي شركت مي­كردند ، از جمله­ي اينها شهيد مطهري ، شهيد بهشتي و امام موسي صدر بودند . تأسيس مدرسه حقاني (منتظريه) يكي از فصول درخشان حيات شهيد قدوسي ، تأسيس و اداره­ي مدرسه حقاني و مكتب توحيد براي خواهران بود ، كه با مشاركت و همراهي شهيد بهشتي و همياري تني چند از اساتيد معظم حوزه صورت گرفت . زندگي سياسي شهيد قدوسي به طور كلي زندگي سياسي شهيد را بر حسب زمان و شرايط آن مي­توان به سه دوره مشخص تقسيم كرد : 1- سال­هاي 30 تا 42 ، اين دوره مصادف بود با حركت انقلابي فدائيان اسلام و مبارزات ملت ايران و رهبري مرحوم آيت ا... كاشاني . در آن روزها شهيد قدوسي طلبه­ي جواني بود كه به سمت فعاليت­هاي سياسي كشيده مي­شود . 2- از سال 41 تا پيروزي انقلاب اسلامي در صف پيشتازان نهضت اسلامي و در شمار آن گروه از مدرسين و اساتيد حوزه علميه بود كه فرياد دشمن شكن امام امت را با تمام وجود لبيك گفتند . به دنبال فعاليت­هاي سياسي جامعه مدرسين حوزه علميه قم ، شهيد تحت تعقيب قرار گرفت و در فروردين ماه 1345 توسط ساواك دستگير و به زندان قزل قلعه منتقل شد و پس از چهار ماه از زندان آزاد شد . 3- دوران پس از انقلاب پس از پيروزي انقلاب شكوهمند ملت ايران،‌شهيد قدوسي در جامعه مدرسين حوزه­ي علميه قم مشغول فعاليت شدند ، تا اين كه به حكم امام خميني (ره) مسئوليت دادستاني كل انقلاب به ايشان واگذار مي­شود . زمان شروع كار ايشان مصادف بود با فتنه و فساد و اوج فعاليت گروهك­ها ، ايشان با اخلاص و قاطعيت تمام در مقابل آن­ها ايستادند . حاصل زندگي شهيد قدوسي با همسر گراميشان كه دختر علامه طباطبايي (ره) مي­باشند ، شش فرزند است ، پسر بزرگ ايشان محمدحسن كه دانشجوي دانشگاه مشهد بود و سابقه­ي فعاليت بسياري قبل از انقلاب داشت و در روز 17 شهريور 1357 در جريان يك درگيري مسلحانه در مشهد از ناحيه­ي دست زخمي شد ولي موفق به فرار گرديد ، بعد از پيروزي انقلاب اسلامي از مؤسسين انجمن اسلامي دانشگاه مشهد بود و بعد از شروع جنگ تحميلي به جبهه رفت و در روز 16 دي ماه 1359 پس از يورش قهرمانانه به قلب قواي متجاوز عراقي با 160 پاسدار ديگر در محاصره دشمن قرار گرفتند و به شهادت رسيدند . چند روز به شهادتش مانده ، ديگر شهيد قدوسي حالتي عادي نداشت ، اغلب اوقات از اين كه نزد شهيدان نبود احساس ناراحتي مي­كرد و گاهي مي­فرمود : «خوشا به حال آنان ] شهيد بهشتي ، شهيد رجائي و شهيد باهنر[ كه پيش هم هستند .»اما اين حالت اندوه تا آخر ادامه نداشت ، روزهاي آخر اين حالت تبديل به سرور و شادي گشت . تمام كساني كه در روزهاي آخر او را ديده بودند مي­گفتند وي در چنان شادي و شوقي است كه تمام عمر ، كسي از او نديده بود . اين شادي در ظاهر هيچ گونه دليلي نداشت ، آن هم بعد از شهادت عزيزاني چون بهشتي ، رجايي و باهنر ، گويا مي­دانست كه پس از سال­ها زحمت و مشقت اكنون زمان خروج از ظلمت به سوي نور فرار رسيده و ديگر نمي­توانست شادي خود را مخفي كند . سرانجام شب سياه دوري از معشوق به صبح مي­رسد و شهيد قدوسي با صلابت به شهادتگاه خويش مي­رود ؛ در صبح شنبه 14 شهريور ماه 1360 در اثر انفجار بُمبي كه در دادستاني انقلاب توسط منافقين كار گذاشته شده بود‌، به درجه رفيع شهادت نائل گرديد . روانش شاد و يادش گرامي باد . حضرت امام خميني (ره) در پيام خود به مناسبت شهادت شهيد قدوسي مي­فرمايد : «با كمال تأسف و تأثر حجت الاسلام شهيد قدوسي به دوستان شهيد خود پيوست ، شهيدي عزيز كه ساليان دراز در خدمت اسلام بود و اخيراً مجاهدات او در راه انقلاب بر همگان روشن است . اينجانب ساليان طولاني از نزديك با او سابقه آشنايي داشتم و اين بزرگوار را به تقوا و حُسن عمل و استقامت و مقاومت و تعهد د راه هدف مي­شناختم . شهادت او مبارك ، و فود الي الله و خروج از ظلمات به سوي نور بر او ارزاني باد ...»در سوگ شهيد قدوسي : آنجا نشسته است آن دور دست­ها ... آنسوي ابرها آنجا كه جاده­ها با پيچ و تاب خود تا انتهاي روز ، خود را كشيده­اند . آنسوي لحظه­ها آنجا كه دشت­ها ... پر از شقايقند آنجا كه لاله­ها ... همواره عاشقند آنا كه عاشقان ... در پيشگاه دوست ... همواره حاضرند .... چابك سوار صحنه­ي پيكار اهل دعا و درد انديشمند و عارف و نستوه ... روح بلند او تا اوج قله­هاي زمان پر كشيده بود ... در راه عشق خود مانند شمع بود ... مي­سوخت ، مي­گداخت اما دريغ ... كه آن مرد اندر ميان ما تنها ... غريب زيست مظلوم و بي­صدا ... شايد به فكر يار او ساليان سال ، در انتظار وصل از ناي بي­قراري عشقش ، ناليد در راه وصل يار ، با شوق و بي­قرار با بال­هاي سرخ شهادت نشست و رفت در سوگ آن شهيد ، «ايثار» گريه كرد ، «تقوا» عزا گرفت ، «ايمان» به خون نشست ، از ديده­هاي ماه خون ، جاي اشك­ها ‌، آرام مي­چكيد ، آرام مي­چكيد .

 

تازه ترین خبرها

|